معنای لغوی واژه امام

خرید بک لینک

معنای لغوی واژه امام ( از پیشنهاد و انتقاد شما جهت اصلاح متن خُرسند می شوم. باتشکّر)

واژه امام مهموز الفاء و مضاعف، به کسر الف بر وزن فعال از ريشه «ا م م» است ، در کتابهای واژه شناسی برای این واژه معانی متعدّی ذکر شده است که در ذیل به بیان این معانی می پردازیم:

راغب در مفرادت می گوید:"امام كسی است كه به پيشوايی او در قول و فعل اقتدی می شود و يا كتابی و چيزی است، چه بر حقّ باشد و چه بر باطل، جمع امام- أَئِمَّة- است- در آيه (يَوْمَ نَدْعُواْ كُلَّ أُنَاسِ بِإِمَامِهِ . اسراء/71) يعنی به كسی كه به او اقتدی می كردند، و گفته شده به إمامهم يعنی به كتابشان.در آيات (وَ نجَْعَلَهُمْ أَئمَّةً وَ نجَْعَلَهُمُ الْوَارِثِين. قصص/5 ) و (وَ جَعَلْنَاهُمْ أَئمَّةً يَدْعُونَ إِلىَ النَّارِ وَ يَوْمَ الْقِيَمَةِ لَا يُنصَرُون. قصص/41) ائمّه جمع امام است.و آيه (وَ كلُ َّ شىَ ْءٍ أَحْصَيْنَاهُ فىِ إِمَامٍ مُّبِين. یس/12 ) گفته اند كه- امام مبين- اشاره به لوح محفوظ است. "[1]

ابن منظور در لسان العرب دو واژه ی اَمام (به فتح همزه به معنای جلو و مقدم) و اِمام (به کسر همزه به معنای پیشوا) را هم ریشه ذکر نموده و هر دو را از ریشه «أمّ، یؤمّ» به معنای قصد کردن و پیشی گرفتن دانسته و گفته است:

"الأَمُّ، بالفتح: القَصْد، الأَمُّ: العَلَم الذي يَتْبَعُه الجَيْش؛قصد، یا نشانه ای که لشکریان در جنگ از آن پیروی می کنند.

أَمَّ القومَ و أَمَّ بهم: تقدَّمهم، و هي الإِمامةُ. و الإِمامُ: كل من ائتَمَّ به قومٌ كانوا علی الصراط المستقيم أَو كانوا ضالِّين؛امامت کرد قوم را و قوم به او اقتدا کرد،یعنی؛قوم او را پیش انداخت و این امامت است و امام هر آن کسی است که قوم به او اقتدا کرده است،چه اینکه آن قوم به راه راست باشد و یا به بیراهه و گمراه.

در ادامه از قول ابن سیّده می گوید:و الإِمامُ ما ائْتُمَّ به من رئيسٍ و غيرِه، و الجمع أَئِمَّة. و في التنزيل العزيز: فَقاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْرِ، أَي قاتِلوا رؤساءَ الكُفْر و قادَتَهم الذين ضُعَفاؤهم تَبَعٌ لهم؛ امام کسی است که به او اقتدا می شودمانند رئیس و غیره،و جمع آن أئمه است.در قرآن می فرماید:با امامان کفر نبرد نمایید که مقصود سران کفّار و زمامداران ایشان است که افراد مستضعف تابع آنها می باشند.

سپس به نقل از اخفش می گوید:امام هر چیز کسی است که قائم به امور او و اصلاح کننده ی کارهای اوست و قرآن امام مسلمانان است: إِمامُ كلِّ شي ء: قَيِّمُهُ و المُصْلِح له، و القرآنُ إِمامُ المُسلمين.

همچنین ابن منظور امام را به معنای راه می داند:

و الإِمامُ: الطريقُ. و قوله عز و جل: و إِنَّهما لَبِإِمامٍ مُبينٍ، أَي لَبِطريق يُؤَمُّ أَي يُقْصَد فَيُتَمَيَّز."[2]

در کتاب مصباح المنیر نیز چنین آمده است:

"الإمام: الخلیفه و الإمامُ العالم المقتدی به و الإمامُ من یُؤْتَمُّ به فی الصلاه و یطلق علی الذَّکَرِ و الاُنْثی ... جمعُ الإمام أئمّه: امام یعنی خلیفه و همچنین عالمی که به او اقتدا می شود و کسی که به او در نماز اقتدا می شود می باشد و بر زن و مرد اطلاق می گردد... جمع امام «أئمّه» است."[3]

اسماعيل بن حماد جوهري درکتاب الصحاح تاج اللغة وصحاح العربية در معناي «امام» اینگونه گفته است:

"الإمام الذي يقتدي به، وجمعه أيمة:امام كسي است كه به او اقتدا مي شود و جمع آن ائمه است."[4]

طریحی در مجمع البحرین برای این واژه سه معنا بدین قرارذکر نموده است:"1.پیشوا و الگو و رهبر .2. راه روشن و واضح . 3. کتاب.4. دین."[5]

قریشی در قاموس راجع به واژه امام چنین گفته است:"امام آنست كه از وى پيروى شود رئيس باشد يا غير آن، ريسمانى كه بنّا بديوار ميكشد تا راست بنا كند، راه، متولّى امر، قرآن، پيغمبر، خليفه، فرمانده لشگر، و آنچه بچّه هر روز ياد ميگيرد، و نمونه ايكه از روى آن نظير آنرا ميسازند و ... .ناگفته نماند معنى جامع، همان مقتدا بودن است، ريسمانيكه بنّا از آن پيروى ميكند و طبق آن بنا ميكند، راهيكه انسان در امتداد آن قدم بر ميدارد، كتابيكه ميخواند همه امام و پيشوا و مقتدايند."[6]

با توجّه به آنچه که در کتب لغت در معنای واژه امام ذکر شده است برای این واژه هفت معنا متصوّر است:

1.پیشوا و رهبر و الگو وسرمشق.2.کتاب.3. دین.4.راه روشن و واضح.5.نخ تراز بنّایی.6.امام الغلام به معنای هر چیزی که بچّه در طول روز می آموزد.7.هر چیزی که مورد توجّه قرار گیرد.

می توان گفت در تمامی این معانی توجّه و پیروی وجود دارد.



[1] . راغب اصفهاني،حسين بن محمّد، ترجمه مفردات في غريب القرآن،ترجمه سيّد غلام رضا خسروی حسينی،تهران، انتشارات مرتضو ی،1375 ه ش ، ج1،ص 197.

[2]. ابن منظور،ابو الفضل محمّد، لسان العرب،بی جا، انتشارات دار الجيل للطباعة و النشر، 1414ه ق ،ج 12،صص22 و 24.

[3]. المقری الفیّومی، احمد بن محمّد بن علی، المصباح المنیر، قم، انتشارات مؤسسه دارالهجره، 1414ه.ق، چاپ دوم، ج1-2، ص23.

[4]. الجوهري الفارابي،أبو نصر إسماعيل بن حماد ،الصحاح تاج اللغة وصحاح العربية، بیروت،انتشارات دار العلم للملايين – بيروت، 1407ه ق، چاپ چهارم، ج5، ص1865.

[5]. الجوهري الفارابي،أبو نصر إسماعيل بن حماد ،الصحاح تاج اللغة وصحاح العربية،بیروت،انتشارات دار العلم للملايين _بيروت،1407ه ق، چاپ چهارم،ج5،ص1865.

[6]. .قرشي،سيّدعلی اکبر،قاموس قرآن،تهران،دار الكتب الإسلاميه،1371ه ش،ج 1، صص120 و 121 و 122.

مهر تابان...

ما را در سایت مهر تابان دنبال می‌کنید

برچسب: معنی لغوی کلمه امام, نویسنده: بازدید: 67 تاريخ: چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 3:27

صفحه بندی